ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
21
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
از اوّل عهد بهرامشاه بن مسعود تا غايت سنهء عشرين و خمسمائة : نه سال گذشت [ 1 ] از ابتداى دولت آل سلجوق هشتاد و نه سالست تا غايت ابتداء كتاب از گاه وفات سلطان طغرل : شصت و سه سال از گاه وفات سلطان الب ارسلان : پنجاه و چهار سالست از گاه وفات سلطان ملكشاه : سى و پنج سالست از گاه وفات سلطان بركيارق : بيست و يك سالست ( 14 - آ ) از گاه وفات سلطان محمّد : نه سالست از گاه جلوس سلطان محمود بن محمّد باصفهان : هشت سالست از گاه آمدن رايات منصور سلطان الأعظم ابو الحرث سنجر بن ملكشاه بعراق و استحكام ولايات و عهد سلطان معظم محمود بن محمّد : هفت سالست باب الثامن در ذكر كيومرث بر چهار فصل فصل اوّل چنين روايت كند بهرام مؤبد شاهپور اندر كيومرث كه من بيست و اند كتاب جمع آوردم از آنك ايشان چناه [ 2 ] نامه خوانند ، و درست كردم تا ملك بعرب افتادن ، چنانك بعد ازين گويم ، اما گويد : ايزد تعالى گويد [ 3 ] اوّل مرديكه به زمين ظاهر كرد ، مردى بود كه پارسيان او را گل شاه همى خوانند ، زيرا كه پادشاهى او الا بر گل نبود ، پس پسرى و دخترى از وى ماند ايشان را مشى و مشيانه [ 4 ] گفتند و از ايشان در
--> [ ( 1 ) ] درين حسابها هم اختلافاتى است كه در جاى خود توضيح داده خواهد شد . [ ( 2 ) ] كذا . و ظ ، ختاهنامه . خداينامه [ ( 3 ) ] زايد است ظ . [ ( 4 ) ] اين دو نام بتفاوت در كتب متقدمان ضبط است : مشى و مشيانه - مشى و مشانه - ملهى و ملهيانه - ملهى و ملهانه - مردى و مردانه - مهرى و مهريانه ، و به گمان نگارنده اينكه گويند به شكل ريباس بودند ، همانا از جنس گياهى بودهاند كه امروز آن را ( مهر گياه ) خوانند كه ريشهء آن شبيه به مردى و زنى است كه بهم پيوستهاند و در افسانه و خرافات هست كه گياه مزبور از آب منى مردى كه بىگناه كشته شده بوجود آمده است .